|
همه چیز از همه جا هرچه می خواهد دل تنگت از زمین و آسمان،از انسان و جهان حتی از کهکشان را در این وبلاگ ببین. |
|||
|
یکشنبه 09 مهر 1391 :: 16:37 :: نويسنده : nadalinezhad
يک روز عمر به امير المومنين (ع)گفت :من امروز ناهار چي ميخورم؟ امير المومنين (ع):شير برنج عمر:براي اينکه حرفت اشتباه در بياد وسر لج تو هم شده يه چيز ديگر ميخورم امير المومنين (ع):باشه... عمر رفت خونه گفت :ناهار چي داريم؟ همسرش:شير برنج رفت خونه مامانش . ناهار چي داريد؟شير برنج خونه خواهرش همينطور هر جا توانست رفت همه شيربرنج داشتن ناراحت شد از شهر رفت بيرون يک کاروان ديد گفت به من ناهار ميدين؟ گفتن باشه بشرطي که غذامون را هم بزني رفت هم زد ديد شير برنجه از غذا نخورد کاروانيها گفتند چرا نميخوري؟ گفت دوست ندارم بهش شک کردند گفتند بايد بخوري اما قبول نکرد گرفتند کتکش زدند تا بخوره مطمِِِين بشوند چيزي تو غذا نريخته به زور خورد فرداش امير المومنين (ع):ديروز ناهار چي خوردي؟ عمر:شير برنج نخوردم امير المومنين (ع):خوردي همراه با کتک...
درباره وبلاگ *وبلاگی برای نوجوانان باهوش سرزمین آریایی*برداشت فقط با ذکر منبع* لطفا برو روی لینک NiftyHost کلیک کنید تا کد شارژ ایرانسل رایگان بگیرید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|